بديع الزمان فروزانفر

118

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

آن پسر را كش خضر ببريد حلق * سر آن را درنيابد عام خلق خضر بكسر اول و سكون دوم و بفتح اول و كسر دوم ، نام يكى از پيغمبران يا اولياست كه موسى با وى ملاقات نمود و اين نام در قرآن كريم نيامده است و تنها چيزى كه هست وصف او بعبوديت و حصول علم لدنى است ( الكهف ، آيه‌ى 65 ) مطابق اكثر روايات اسلامى نام او خضر و كنيتش ابو العباس است و بعضى نام او را « اليسع » گفته‌اند و درباره‌ى شهرت وى به « خضر » مىگويند كه او بهر جا مىگذرد يا هر جا كه نماز مىگزارد زمين در زير پا يا در اطراف او سبز و خرم مىشود و بعضى گفته‌اند كه نامش « ايليا » ست و مادرش رومى و پدرش از پارس بوده است ، مطابق اين روايات او زنده‌ى جاويد است و آب زندگى نوشيده است و موكل بر درياهاست و كشتى شكستگان و غرق شدگان را نجات مىبخشد چنان كه الياس موكل بر خشكيهاست و گم شدگان بر را رهايى مىدهد ، خضر و الياس در داستان اسكندر نيز نمودار مىشوند و با وى بظلمات مىروند و همانجاست كه بچشمه‌ى زندگى راه مىيابند و از آن مىنوشند و تا ابد زنده مىمانند ، بسيارى از صوفيه خضر را ديده‌اند و با وى گفت و شنود داشته‌اند ، با وجود اين ، عبد الرزاق كاشانى مىگويد كه خضر كنايه از حالت بسط و الياس كنايه از حالت قبض است ، او وجود شخصى را كه از زمان موسى تا آخر الزمان زنده مانده باشد غير محقق مىشمارد . ( جع : تفسير طبرى ، طبع مصر ، ج 15 ، ص 168 - 164 ، ترجمه‌ى تفسير طبرى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ج 4 ، ص 948 - 946 ، كشف الاسرار ، انتشارات دانشگاه طهران ، ج 5 ، ص 718 - 717 ، تفسير امام فخر رازى ، طبع آستانه ، ج 5 ، ص 738 - 733 ، قصص الانبياء ، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، ص 342 ، ، اصطلاحات الصوفية ، طبع طهران ، در ذيل : خضر . )